تصویر نوجوانی که کتابی را در دست گرفته و بیاعتنا به صدای اعلانهای تلفن همراه، چند صفحه را آرام و پیوسته میخواند، این روزها بیش از آنکه یک صحنه عادی باشد، به یک اتفاق کمتکرار تبدیل شده است.
نوجوان امروز در میان انبوهی از پیامها، ویدئوهای کوتاه، بازیها و شبکههای اجتماعی بزرگ میشود؛ جهانی که در آن محتوا باید در چند ثانیه توجه او را جلب کند؛ در چنین شرایطی، کتاب خواندن دیگر فقط مسئله افزایش اطلاعات یا موفقیت تحصیلی نیست؛ مسئله این است که مغز یک نسل چگونه تمرکز کردن، فهمیدن، به خاطر سپردن و عمیق فکر کردن را یاد میگیرد.
پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهد نوجوانی دورهای مهم در بازسازمان دهی و انعطاف پذیری مغز است؛ قشر پیش پیشانی، که در فرایندهایی مانند برنامه ریزی، تصمیم گیری و کنترل رفتار نقش دارد، در این سالها همچنان در حال رشد و سازمان یافتن است؛ بنابراین محیط، تجربههای روزمره و عادتهایی که نوجوان به شکل مستمر تکرار میکند، میتوانند در مسیر رشد شناختی او اهمیت داشته باشند.
در این میان، مطالعه عمیق یکی از فعالیتهایی است که مغز را وادار میکند برای مدتی طولانی روی یک موضوع باقی بماند؛ کلمات را به یکدیگر پیوند دهد، اطلاعات قبلی را فراخوانی کند، درباره آنچه میخواند تصور بسازد و میان ایدههای مختلف ارتباط برقرار کند.
نوجوانی؛ فرصتی که نباید در میان اسکرولها گم شود
یکی از تغییرات مهم زندگی نوجوانان امروز، جابهجایی بخشی از زمان مطالعه با مصرف محتوای دیجیتال است. گزارشهای OECD نشان میدهد نوجوانان در سالهای اخیر زمان بیشتری را به فعالیتهای آنلاین اختصاص دادهاند و همزمان مطالعه تفریحی و خواندن کتابهای داستانی کاهش یافته است. در دادههای PISA نیز کاهش علاقه به مطالعه برای لذت و افزایش خواندن متون کوتاه و کاربردی آنلاین مشاهده شده است.
البته این مسئله به معنای «بد بودن» فناوری یا بیفایده بودن مطالعه دیجیتال نیست؛ یک فراتحلیل منتشرشده در سال ۲۰۲۴ که ۳۷ مطالعه تجربی را بررسی کرده، نشان داده است که در مجموع تفاوت معناداری میان درک مطلب در مطالعه دیجیتال و کاغذی وجود ندارد و نتیجه به عواملی مانند نوع متن، ویژگی خواننده و شرایط مطالعه بستگی دارد.
اما مسئله زمانی جدیتر میشود که صفحهنمایش نه فقط ابزار مطالعه، بلکه محیط دائمی زندگی نوجوان باشد؛ محیطی که همزمان پیام، بازی، ویدئو، تبلیغ و شبکه اجتماعی را نیز پیش روی او قرار میدهد. در چنین شرایطی، مشکل الزاماً خود صفحهنمایش نیست، بلکه شکسته شدن پیوستگی توجه است.
مریَن ولف، استاد و پژوهشگر حوزه علوم شناختی و مدیر مرکز نارساخوانی، یادگیرندگان متنوع و عدالت اجتماعی در UCLA، از مفهوم «مطالعه عمیق» دفاع میکند و بر این باور است که مغز خواندن تحت تأثیر آنچه میخوانیم، نحوه خواندن و رسانهای که از طریق آن میخوانیم، شکل میگیرد. او به جای حذف فناوری، بر ایجاد توانایی «دوگانهخوانی» تأکید دارد؛ یعنی نوجوان باید هم توانایی مطالعه عمیق روی کاغذ و هم مهارت استفاده آگاهانه از محیط دیجیتال را داشته باشد.
کاغذ برنده مطلق نیست؛ اما برای خواندن عمیق همچنان اهمیت دارد
سالهاست این تصور وجود دارد که کتاب چاپی ذاتاً از صفحهنمایش بهتر است. یافتههای علمی اما تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند. در بعضی شرایط، مطالعه روی صفحه میتواند کاملاً کارآمد باشد؛ بهخصوص زمانی که متن کوتاه است، هدف مطالعه مشخص است و خواننده در محیطی بدون حواسپرتی قرار دارد.
با این حال، وقتی متن طولانی و پیچیده میشود، برخی پژوهشها مزیتهایی را برای کاغذ گزارش کردهاند. بررسیهای پژوهشی درباره مطالعه در محیط دیجیتال نشان دادهاند که در خواندن متون طولانی و پیچیده، کاغذ میتواند به درک بهتر کمک کند. پژوهشگران این حوزه بر اهمیت حفظ مهارتهای سطح بالاتر خواندن، از جمله تحلیل، استنباط و درک عمیق متن، تأکید کردهاند.
آدریان فاندرویل، استاد مطالعات کتاب در دانشگاه لیدن، و آنه مانگن، پژوهشگر حوزه مطالعه و فناوری، در پژوهشهای خود بر این نکته تأکید کردهاند که دیجیتالی شدن صرفاً وسیله انتقال متن را تغییر نمیدهد، بلکه میتواند شیوه مواجهه ما با متن را نیز تغییر دهد. از نگاه آنان، آموزش دیجیتال باید نقش فناوریهای چاپی و مهارتهای خواندن عمیق را نیز در نظر بگیرد.
از سوی دیگر، نائومی بارون، استاد بازنشسته زبانشناسی دانشگاه امریکن و پژوهشگر زبان و فناوری، سالهاست درباره تفاوت خواندن در محیطهای چاپی، دیجیتال و صوتی مطالعه کرده است. او در کتاب «چگونه امروز میخوانیم» بر این نکته تمرکز دارد که انتخاب رسانه باید با هدف مطالعه و نوع متن متناسب باشد؛ یعنی نمیتوان برای تمام شکلهای خواندن، یک رسانه واحد را بهترین گزینه دانست.
بنابراین پرسش درست این نیست که «کتاب کاغذی یا موبایل؟»؛ پرسش مهمتر این است که «برای چه نوع خواندنی، با چه هدفی و در چه محیطی؟»
کتاب خواندن به تمرین فکر کردن تبدیل میشود
خواندن یک داستان بلند، نوجوان را مجبور میکند شخصیتها، روابط، زمان وقوع حوادث و جزئیات داستان را در ذهن نگه دارد. در کتابهای علمی و تحلیلی نیز خواننده باید مفاهیم مختلف را به هم وصل کند و از اطلاعات پراکنده به یک تصویر کلی برسد. این فرایندها با مهارتهای شناختی پیچیدهتری مانند استنباط، تحلیل و ساختن دانش ارتباط دارند.
البته نباید درباره اثرات کتابخوانی اغراق کرد و هر تغییر شناختی را مستقیماً به «ساختار جدید مغز» نسبت داد. بخشی از ادعاهای رایج درباره مطالعه و تقویت مستقیم بخشهای خاص مغز، نیازمند شواهد دقیقتر و مطالعات طولی است. اما اصل انعطافپذیری مغز در دوره نوجوانی بهخوبی مورد توجه پژوهشهای علوم اعصاب قرار گرفته است.
اهمیت مطالعه تفریحی نیز فقط در افزایش نمرههای مدرسه خلاصه نمیشود. دادههای OECD نشان میدهد میان لذت بردن از خواندن و مهارت خواندن ارتباط قابل توجهی وجود دارد؛ دانشآموزانی که از خواندن لذت میبرند، بیشتر میخوانند و همین تمرین میتواند به بهبود واژگان و درک مطلب کمک کند.
در PISA ۲۰۱۸، تنها ۲۴ درصد پسران ۱۵ ساله در کشورهای OECD گفتهاند خواندن یکی از سرگرمیهای مورد علاقه آنهاست، در حالی که این رقم برای دختران ۴۴ درصد بوده است. همچنین بیش از سهچهارم پسران گفتهاند روزانه کمتر از ۳۰ دقیقه یا اصلاً برای لذت مطالعه نمیکنند.
این اعداد یک هشدار مهم دارند: اگر مطالعه از تجربهای لذتبخش به فعالیتی صرفاً درسی و اجباری تبدیل شود، نوجوان ممکن است کتاب را با تکلیف مدرسه یکی بداند. در نتیجه، مسئله فقط خرید کتاب و افزایش تعداد کتابخانهها نیست؛ باید رابطه نوجوان با «خواندن» تغییر کند.
خانواده و مدرسه؛ دو جبهه اصلی برای نجات مطالعه
هیچ برنامهای برای افزایش کتابخوانی نوجوانان بدون توجه به خانواده و مدرسه موفق نخواهد شد. نوجوانی که در خانه هیچکس را در حال مطالعه نمیبیند و در مدرسه نیز کتاب غیر درسی صرفاً به عنوان فعالیتی فرعی معرفی میشود، طبیعی است که کتاب را در رقابت با موبایل و شبکههای اجتماعی انتخاب نکند.
OECD نیز بر نقش معلمان، محیط خانه و تجربههای قبلی دانشآموزان در شکلگیری علاقه به مطالعه تأکید کرده است. در گزارشهای این سازمان، ایجاد لذت از خواندن و تقویت انگیزه درونی، بخشی مهم از شکلگیری عادت مطالعه در نوجوانان معرفی شده است.
از این منظر، مدرسه باید کتاب را از سایه کتاب درسی بیرون بیاورد. اختصاص زمانی برای مطالعه آزاد، گفتوگو درباره کتاب، معرفی آثار متناسب با سن و علاقه دانشآموزان و ایجاد کتابخانههای فعال میتواند مطالعه را از یک «تکلیف» به یک تجربه اجتماعی تبدیل کند.
خانواده نیز میتواند با سادهترین رفتارها اثرگذار باشد؛ اینکه والدین خودشان کتاب بخوانند، درباره کتاب با فرزندشان گفتوگو کنند و انتخاب کتاب را به سلیقه نوجوان واگذار کنند. اجبار به خواندن یک فهرست مشخص، بدون توجه به علاقه و نیاز نوجوان، الزاماً به کتابخوان شدن او منجر نمیشود.
در واقع، نسخه نجات مطالعه در عصر دیجیتال، حذف گوشی و تبلت نیست. نوجوان باید یاد بگیرد چه زمانی برای جستوجوی سریع اطلاعات به صفحهنمایش نیاز دارد و چه زمانی برای فهمیدن یک متن پیچیده باید از سرعت فاصله بگیرد و عمیق بخواند.
مسئله اصلی، جنگ کتاب و فناوری نیست
بحث کتاب کاغذی و صفحه نمایش اگر به یک دوگانه ساده «خوب و بد» تبدیل شود، بخش مهمی از واقعیت را نادیده میگیرد. فناوری بخشی جداییناپذیر از زندگی نسل جدید است و آموزش نیز نمیتواند آن را کنار بگذارد. در عین حال، واگذاری کامل خواندن به محیطهای دیجیتال میتواند مهارتهایی را که با مطالعه طولانی و عمیق تمرین میشوند، در معرض کمتوجهی قرار دهد.
راهحل، تربیت نسلی «دو سواد» است؛ نسلی که هم بتواند در فضای دیجیتال سریع، دقیق و هوشمندانه اطلاعات پیدا کند و هم بتواند یک متن طولانی را بدون بیحوصلگی بخواند، درباره آن فکر کند، سؤال بسازد و استدلال کند. مریَن ولف نیز بر همین ایده تأکید دارد و از شکلگیری مغزی سخن میگوید که بتواند هم از مزایای خواندن چاپی و هم از ظرفیتهای فناوری دیجیتال استفاده کند.
در نهایت، کتاب شاید دیگر تنها دروازه ورود نوجوان به جهان دانش نباشد، اما همچنان یکی از مهمترین ابزارهای تمرین توجه، فهم عمیق و تفکر است. مسئله امروز این نیست که نوجوان را از صفحهنمایش جدا کنیم؛ مسئله این است که اجازه ندهیم سرعت صفحهنمایش، توانایی او برای مکث کردن و عمیق خواندن را از بین ببرد.
اگر قرار است نوجوان فردا بتواند تصمیم بگیرد، تحلیل کند و در برابر انبوه اطلاعات درست و نادرست جهان دیجیتال مقاومت کند، باید از امروز به او چیزی فراتر از «چگونه بخواند» آموزش داد: باید یاد بگیرد چگونه عمیق بخواند.





نظر شما